تبلیغات
به دوستان خود بگویید...!!!(آزادشهر)
لینکدونی - لینک های جالب از سراسر وب

ارسال لینكهای جالب توسط شما برای لینكدونی ...
ادامه - آرشیو لینکدونی ...

آمار وبلاگ

امروز :
دیروز :
این ماه :
ماه قبل :
کل :
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
تعداد صفحات : 3

قدرتمند ترین سایت ارائه خدمات طراحی وب سایت و نرم افزار های کاربردی

میلاد با سعادت سرور کائنات، خاتم پیامبران حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق مبارک باد
دسته : شعر ,
میلاد با سعادت سرور کائنات، خاتم پیامبران حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق رو تبریک عرض میکنم. و این شعر زیبا از حضرت مولانا در وصف پیغمبر عشق



میلاد با سعادت سرور کائنات، خاتم پیامبران حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق رو تبریک عرض میکنم.
و این شعر زیبا از حضرت مولانا در وصف پیغمبر عشق "حضرت محمد " رو تقدیم می کنم به شما


چنین شد شیخی گدای کو به کو / عشــــق آمد لا ابالی اتقوا


عشق جوشد بحر را مانند دیگ / عشق ساید کوه را مانند ریگ


عشق بشکافد فلک را صد شکاف / عشق لرزاند زمین را از گزاف


با " محمد" بود عشق پاک جفت / بهر عشق او را خدا لولاک گفت


منتهی چون در عشق او بود فرد/ پس مر او را زانبیا تخصیص کرد






نوشته : ادریس در یکشنبه 25 اسفند 1387 نظرات ( ) - لینک مطلب
من و تو حق داریم در شب این جنبش نبض آدم با شیم من و تو حق داریم که به اندازه ی ما هم شده باهم باشیم گفتنی ها کم نیست
دسته : شعر ,



رستنی ها کم نیست

من و تو کم بودیم

خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم

گفتنی ها کم نیست

من و تو کم گفتیم...

مثل هذیان دم مرگ

از آغاز

چنین درهم و برهم گفتیم...!

دیدنی ها کم نیست

من و تو کم دیدیم

بی سبب از پاییز

جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم

چدینی ها کم نیست

من و تو کم چیدیم

وقت گل دادن عشق

روی دار قالی...

بی سبب حتی

پرتاب گل سرخی را ترسیدیم!

خواندنی ها کم نیست

من و تو کم خواندیم...

من و تو ساده ترین شکل سرودن را...

در معبر باد

با دهانی بسته

وا ماندیم...!

من و تو کم خواندیم

من و تو وا ماندیم...!

من و تو کم دیدیم

من و تو کم چیدیم

من و تو کم گفتیم

وقت بیداری فریاد

چه سنگین خفتیم

من و تو کم بودیم

من و تو اما    در میدان ها

آنک اندازه ی ما می خوانیم...

ما به اندازه ی ما می بینیم

ما به اندازه ی ما می چینیم

ما به اندازه ی ما می گوییم

ما به اندازه ی ما می روییم

من و تو ...

خم نه و در هم نه و کم هم نه ...

که می باید با هم باشیم

من و تو حق داریم

در شب این جنبش

نبض آدم با شیم

من و تو حق داریم

که به اندازه ی ما هم شده                  باهم باشیم

گفتنی ها کم نیست

...


ادامه مطلب

نوشته : ادریس در یکشنبه 11 اسفند 1387 نظرات ( ) - لینک مطلب
وقتی آدم تنها می شه ، غم و قصه اش قدر یه دنیا می شه ، می ره یه گوشه و پنهون می شینه ، اونجا رو قدر یه زندون می بینه ، غم تنهایی اسیرت می کنه ، تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
دسته : شعر ,
زخود گریخته ام از شکنجه گاه همیشهمرا دوباره تحمل کن ای پناه همیشهبه جرم عشق تو تکفیر و طردگشته ام آریبه جرم عشق تو یعنی همان گناه همیشهدلم گرفته از این چشمهای ساکت بی روحخوشا اشاره ی شیرین آن نگاه همیشهکجاست بال نسیمی که تا مرا برساندبه خلوت تو به آن بزم روبراه همیشه  تمام زندگی ام را به باد داد زمستانخرابت شود این فصل این سه ماه همیشهجنون و مرگ و مدارا کدام را بگزینم؟چراغ سبز نگاه تو و سه راه همیشه



زخود گریخته ام از شکنجه گاه همیشه

مرا دوباره تحمل کن ای پناه همیشه

به جرم عشق تو تکفیر و طرد گشته ام آری

به جرم عشق تو یعنی همان گناه همیشه

دلم گرفته از این چشمهای ساکت بی روح

خوشا اشاره ی شیرین آن نگاه همیشه

کجاست بال نسیمی که تا مرا برساند

به خلوت تو به آن بزم روبراه همیشه

تمام زندگی ام را به باد داد زمستان

خرابت شود این فصل این سه ماه همیشه

جنون و مرگ و مدارا کدام را بگزینم؟

چراغ سبز نگاه تو و سه راه همیشه


ادامه مطلب

نوشته : ادریس در جمعه 2 اسفند 1387 نظرات ( ) - لینک مطلب
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش آن الفبای دبستانی دلخواه تویی عشق من! آن شبح شاد شبانگاه تویی
دسته : شعر ,


ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقت است که هرشب به تو می اندیشم

به تو آری به تو یعنی به همان باغ بلور

به همان سبز صمیمی به همان منظر دور

به همان سایه همان وهم همان تصویری

که سراغش ز غزلهای خودم می گیری

به همان زل زدن از فاصله ی دور به هم

یعنی آن شیوه ی فهماندن منظور به هم

به تبسم به تکلم به دل آرایی تو

به خموشی به تماشا به شکیبایی تو

به نفسهای تو در سایه ی سنگین سکوت

به سخنهای تو با لهجه ی شیرین سکوت

شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

یک نفر ساده چنان ساده که از سادگی اش

میشود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

یک نفر سبز چنان سبز که از سرسبزیش

می شود پل زد از احساس خدا تا دل خویش

شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

آی بیرنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی آن شبح هرشبه تصویر تو نیست؟

اگر این حادثه ی هر شبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی

عشق من! آن شبح شاد شبانگاه تویی

 


ادامه مطلب

نوشته : ادریس در شنبه 26 بهمن 1387 نظرات ( ) - لینک مطلب
آه از آن چشم که شد باعث ویرانی من آه از این دل که نشد یارم و ویرانه شدم
دسته : شعر ,

نظر لطف شما بود که دیوانه شدمسحر و افسون شما بود که افسانه شدماز عنایات شما بود که با چندان شوقمحرم غم شدم و زایر غمخانه شدمدانه ی خال سیاه توبدیدم از دورغافل از دام نگاه تو سوی دانه شدمهمچو پروانه به گرد حرم شمع رختصید آتش شده خاکستر پروانه شدمآه از آن چشم که شد باعث ویرانی منآه از این دل که نشد یارم و ویرانه شدم





نظر لطف شما بود که دیوانه شدم

سحر و افسون شما بود که افسانه شدم

از عنایات شما بود که با چندان شوق

محرم غم شدم و زایر غمخانه شدم

دانه ی خال سیاه تو بدیدم از دور

غافل از دام نگاه تو سوی دانه شدم

همچو پروانه به گرد حرم شمع رخت

صید آتش شده خاکستر پروانه شدم

آه از آن چشم که شد باعث ویرانی من

آه از این دل که نشد یارم و ویرانه شدم

ادامه مطلب

نوشته : ادریس در شنبه 19 بهمن 1387 نظرات ( ) - لینک مطلب


1 | 2 | 3 |
جست و جو در سایت
 

 

آرشیو
موضوعات
آخرین مطالب ارسالی
نویسندگان
لینک دوستان
ابر برچسب
 

All Right Reserved By ~  Coded For blogfa , Mihanblog & ... By : www.Web-fa.mihanblog.com